از عاشق شدن
شیرین تر است.
دلتنگ شدن
از چانه زنی های محبت آمیز
ارزان تر است.
می خواهم،
برای همه ی لحظه های دیارم
و صاحبان لحظه های خوب و بد سرزمینم
دلتنگ شوم،
اما
کلامی
با آنکس که من میازارمش،
تقسیم نکنم
حوصله ام را....
برای
گفتن
در نمی یابم
با
ایما
اشاره
بی اشاره و بی حرف
با حروف متوالی
حرف مرا
ب ش ن و ی د :
نوبت من
از
عاشقی
گذشته است...
تا
خستگی ام را
اندازه بگیرم،
زورم به
صفر
هم نمی رسد!
دوباره
...می خوابم
این روز ها را
هیچ
شعری
نگفتم!؟
با اینکه
نوک هیچ مدادی
شکسته نبود!
و
قدیمی ترین
خودکارم
از غیرتش
جوهری می چکید!
من
این روزها را
شعری نگفتم!
زیرا
شاعرانی
را
دیدمکه هر روزش را
بی قلم
می نوشتند
و هر شبش را
از بر
می خواندند
....
همیشه
دلگیر است/
به پای
سنگ عاطفه
زنجیر است/
رسیده ام
به دیاری
که جای ماندن نیست/
به فکر رفتنم
اما
دگر
کمی
دیر
است!...
شعری بگویم
که برایم نان ندارد!
"روزی که
قلبم
قدرت كتمان ندارد...
يك روز
شايد!...
گر چه روشن است
ولی!
روشن تر این است که:
پیش چشم تنهایی،
روز هم تاریک است!
ساعت ۲ و چنددقیقه بامداد است
چایی روی میز من سرداست
قند در دهانم شیرین است
خوشبختی
اما
هنوزهم
بر شوری لبانم
و تلخی زبانم
راهی نیافته است!
... شهر در امن و امان است
و خوشبختی،
پشت دروازه ی نصیب و قسمت ، خوابش برده است!...
به علقه ی آدم به آدمی
به یاد تو و به نام تو
اولین اسپند را
دود می کردم ،
تو
به نام من و به کام خویش
آخرین اسفند را
سود می کردی!
همان روز که
مرامت
تو را ترک کرد
به بهانه ی
بزرگی نامت!...
روی روزنامه ی امروز سبزی فروش محل نوشته بود:
زندگی بازی مهره هاست.
تصمیمم را گرفته ام .
اگر با من دوست بمانی،
دیگر حتی در لحظه های تنهایی مان
با تو
شطرنج
بازی نمی کنم!
مبادا برای یک لحظه
نگران حرکت بعدی من باشی!
...من هنوز خاطره های هفت سنگ و یک قل ، دو قل را از یاد نبرده ام.
راستی یادم رفت:
نوبت توست، حرکت کن!

